اخبار

پاسخ یکی از برگزیدگان جشنواره فجر به توهین‌های کیهان و فارس!

پاسخ یکی از برگزیدگان جشنواره فجر به توهین‌های کیهان و فارس!
سرویس کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس که چندی پیش در یک گاف خبری، اقدام به تحریف سخنان یکی از معترضین جشنواره کرده بود، بعد از آن برای سرپوش گذاشتن بر تحریف اخبار در سرویس ادبیات این خبرگزاری، اقدام به انتشار اخبار دیگری با طعم توهین به برگزیدگان جشنواره شعر فجر نمود که این اقدام غرض ورزانه فارس هم با واکنش و انتقاد برگزیدگان جشنواره شعر فجر مواجه شد. همچنین روزنامه کیهان نیز در هم صدایی با «انجمن نویسندگان» و محافل ضد انقلاب اقدام به توهین به برگزیدگان جشنواره فجر نموده و آن‌ها را «بی هنران عقده ای» خطاب کرده که این خبر نیز موجب ایجاد واکنش برگزیدگان این جشنواره در انتقاد از هتاکی این رسانه شد. احمد امیرخلیلی برگزیده دوره هفتم جشنواره شعر فجر و نامزد دریافت جایزه بخش رقابتی شعر محاوره جشنواره هشتم در پاسخ به توهین های فارس و کیهان یادداشتی را به طعم گلایه نوشته و آن را در اختیار سایت جشنواره هشتم قرار داده است.

به گزارش ستاد خبری جشنواره هشتم، این جوابیه به شرح زیر می‌باشد:

به نام خداوند بخشنده مهربان

مطلبی که در پایگاه خبری کیهان و فارس در مورد اشعار محاوره و شاعران این بخش از جشنواره خواندمT من را بر آن داشت که چند سطری بعنوان برگزیده پیشین این جشنواره بنویسم، البته نه بعنوان پاسخ چرا که پاسخ به کسی که از واژه "اشعار کثیف" برای اندیشه  ی دیگران استفاده می کند، " خاموشی ست" چراکه نگارنده نه بویی از ادب و ادبیات برده که برای آن دلسوزی کند نه با این نوع رفتار صلاحیت مناظره را دارد، تنها بعنوان درد دلی با نگارندگان این مطالب تا کلاهی که در این سال ها بر سر فرهنگ ما رفته را قاضی کنند شاید باورشان شود آنچه امروز در این اشعار می بینند آینه ایست تمام نما از واقعیت های برآمده از دل فرزندانشان که مسئولین جشنواره بدون ممیزی، سانسور و بی کم و کاستی مقابلشان گرفته اند تا در سالی که بخش عظیمی از آن با عنوان فرهنگ نامگذاری شده است تلنگری شود برای درک بیشتر مسئولیتی که روی دوش تک تک شان سنگینی می کند و روی آن چشم بسته اند و از آن سر باز زده اند.

کیهان

الف- آنچه این نسل مصیبت دیده را ارزانی است/ پوزخند آشکار و گریه ی پنهانی است

درد دل خود را با این بیت از سیدحسن حسینی شاعرمعروف انقلاب شروع می کنم تا باورتان شود آنچه امروز در اشعار برگزیدگان جشنواره می بینید و به آن یورش برده اید در ادبیات انقلاب ما بارها و بارها مسبوق به سابقه است و از حق نگذریم بخش عظیمی از آن تشکیل می دهد، اشعاری که بارها سعی کرده اید با پاک کردن صورت مسئله در صدد حل مسئله باشید اما اینگونه نیست چرا که آنچه امروز در اشعار می بینید و به قول شما حامل مضامینی چون خشونت، خیانت، ناامیدی و... هستند واقعیت هاییست انکار ناپذیر و عمدی در انتخاب شاعران و این اشعار نبوده چرا که اگر نیم نگاهی به شعرهای 110 شاعر شرکت کننده  فقط در بخش شعر محاوره بیاندازید می بینید که حتا یک شعر قابل اعتنا هم پیدا نمی کنید که از این دست مضامین در آنها نباشد و این ده نفر "مشت نمونه خروار هستند"! مگر می شود مشکل و معظلی نباشد و تمام شرکت کنندگان در جشنواره شعر فجر که از سراسر کشور هم هستند درگیر مضامین مشترک شوند؟ مگر مضامین مشترک نشان دهنده درد مشترک نیست؟ مگر این جوانان در جایی غیر از این خاک زندگی کرده اند؟ اگر شما مدعی جامعه شاد هستید پس چرا قطره ای از این شادی در شعر یکی از این شرکت کنندگان رخنه نکرده است؟ فکر نمی کنید چشم بستن روی حقایق نه تنها مشکلی را حل نمی کند بلکه سرطان فرهنگی روزگارمان که به زعم ما هنوز خوش خیم است و امید داریم حل شود که برایش می نویسیم با بی اعتنایی، چشم پوشی، ناسزا گویی و بداخلاقی های همیشگی تبدیل به غده ای بدخیم و لاعلاج می شود؟؟؟ فکر نمی کنید آنچه برداشت شماست از اشعار، سطحی ترین برداشت و تعبیر از اشعار اجتماعی ست که عموما چند لایه هستند؟ فکر نمی کنید یک شعر می تواند زنگ خطری باشد از طرف جوانان این آب و خاک از آنچه در حال رخ دادن در فرهنگ نسلشان است از سر دلسوزی و احساس مسئولیت نه از سر عقده که شما به آنها نسبت داده اید؟ حتا اگر دوست نداشته باشید به اینها فکر کنید راهی جز پذیرفتنشان ندارید چون توقع ندارید که مسئولین جشنواره شعری خارج از آنچه ارسال شده است را بررسی و داوری کنند و این مضامین جز جدا نشدنی از اشعار ارسالی ست، می گویید نه تیمی را بسیج کنید که تک تک اشعار را بخوانند شاید بازهم با قیچی کردن سروته شعری چیزی پیدا کنند!

ب- وبال است دادن به رنجور قند/ که داروی تلخش بود سودمند

دلسوزان امروز ترانه و شعر محاوره بگذارید به یادتان بیاورم اتفاقی که سال پیش افتاد را، توهین و هتاکی شاهین نجفی به امام علی النقی و حضرت ولی عصر(عج). موسیقی و ترانه ای که اگر در همین مملکت بخواهیم تولید کنیم به 200 هزار تومان هزینه نمی رسد اما کم کاری ها و بی توجهی های شمایی که رسانه در اختیار دارید مجبورمان کرد یادمان بیاید باید کنگره ای میلیاردی برای شناخت امام هادی برگزار کنیم تا بتوانیم پاسخ چنین بی حرمتی را بدهیم حال آنکه طبق آمار، در دفتر موسیقی و سرود صدا و سیما در سال گذشته 3000 هزار اثر موسیقیایی، هرکدام با هزینه های  چند ده میلیونی تولید و پخش شده است، حال با یک ضرب و جمع ساده ببینید چه هزینه ای از بیت المال برداشت می شود و نتیجه چه،به جرات می توان گفت 95% آثار حتا شنیده نمی شوند چه برسد به زمزمه شدن، می پرسید چرا؟ چون هیچکدام روی فرکانس های دغدغه ها و دردهای جامعه نیستند که هیچ، جوان طالب موسیقی را سوق می دهد به سمت گوش دادن موسیقی برون مرزی و چقدر راحت یک موسیقی با ترانه سراپا توهین به اعتقادات ما بین جوان تشنه شنیدن موسیقی و ترانه دست به دست می چرخد؟! فکر می کنید چرا؟ شده است سری به صفحات مجازی بزنید و ببینید خیلی از مخاطبان آن حتا نمی دانستند که امام علی النقی امام هادی ست یا امام جواد؟ باور  نمی کنید فضای فرهنگی ای که بدنه جامعه با آن درگیر است با آنچه در ذهن و شعارهای شماست متفاوت است؟ این تقاص روزگاری ست که تا کسی کلمه " کتاب دینی" را در متون ادبی می آورد به او حمله می شد که توهین به مقدسات می کند و او تنها داشت خبر می داد که چنین سونامی فرهنگی در راه است؟ که در شعرهای جشنواره شعر، امثال "من از آسمون و زمین خسته ام" و "ما هردومون قربانی جنگیم" درد دل است، واقعیت است؟ باور نمی کنید تک تک کلماتی که در این شعرها می بینید حتا اگر فرض کنیم که تعبیر و تاویل شما درست باشد همان سوپاپ اطمینان فرهنگ این سرزمین است که از سونامی دیگری که در راه است خبر می دهد؟ فکر می کنید با بستن ساحل اندیشه ها و گذاشتن موج شکن مثل همین حمله های گاه گاه به جشنواره ها و شعرها، به جای محکم کردن خانه های فرهنگ و آمادگی برای طوفان، از امواج سونامی بی فرهنگی در امان می مانیم؟؟؟ ولله نه! که حضرت امیر فرمود: آن کس که از افکار و آراء گوناگون استقبال کند، صحیح را از خطا خوب می شناسد ولاغیر...

پ- و اما جنگ...

آنچه شما از بین شعرهای جنگ فرستاده شده سوا جدا کردید و خود اذعان داشتید که از پر بازدیدترین اشعار هم بوده، از خود پرسیدید چرا؟ چرا این اشعار پر بازدید بوده و خوانش آن توسط مخاطبان با استقبال روبرو شده؟ فکر نمی کنید نزدیک بودن آن به واقعیت روزگار ما باعث این استقبال شده است؟

من متولد سال 1368 هستم، نه جنگ را دیده ام و نه انقلاب را، هر چه دیده ام و شنیده ام یا از رسانه های خود شما بوده است یا خاطرات جانبازانی امثال پدرم. من با خاطرات پدر بزرگ شدم، اندیشه ام مملو از آرمان هایش است اما تا دوازده سالگی صورت پدر را به جهت اصابت گلوله به سر بدون باندپیچی ندیدم، تمام دوستانش یا دستی نداشتند یا پایی یا...، عده ای هم امروز اسم کوچه ای یا خیابانی شده اند، نگارندگان کیهان و فارس اگر فرصتی دست داد و دست از سر جشنواره برداشتید بروید سری به بنیادهای شهید بزنید، سری به خانه جانبازان شیمیایی و موجی بزنید، پای درد دل مادر شهیدی بنشینید، توقع ندارید وقتی مادر شهیدی به من می گوید بعد شهادت پسرم تنها کسانی که زنگ خانه ما را می زدند مسئولان بنیاد بودند که عید به عید با هدیه ای می آمدند و حالا چندسالی ست که می گویند بودجه نداریم و فقط به خانواده های دو شهیدی سرمی زنیم! اشک هایش را ببینم و سکوت کنم تا به کسی برنخورد، این را گفتم که بدانید همچنان می نویسم و اگر می نویسم از سر دردی ست که به چشم دیده ام وگرنه از این دست اجحاف ها و بی توجهی ها تا دلتان بخواهد هست، هم من می دانم و هم شما پس دیگر روی این یکی سرپوش نگذارید و زیر شعارهای همیشگی پنهانش نکنید، می دانم اگر بخواهید می توانید عده ای جانباز را جمع کنید و دست خط بگیرید که هیچ نمی خواهند و دیگر من ننویسم برایشان، این توانایی شما نیست که مرام جانباز و خانواده شاهد جماعت است اما توقع نداشته باشید از وظیفه ای که پدرم و دوستان شهیدش برای نوشتن مشکلات امروز جانبازان و خانواده ی شاهد در کنار مضامین دفاع مقدس روی دوش من گذاشته اند سر باز زنم، پدرم سکوت نکرد بخاطر من و برای حق دفاع کرد، من هم سکوت نمی کنم بخاطر پدرم و برای حق می جنگم، هرکدام به اقتضای آنچه در زمان خودمان اتفاق می افتد رفتار می کنیم، شما به اندازه کافی از آن سال ها گفتید، من به چشم هایم اعتماد دارم، آنچه شما کثیف خواندید، دروغ خواندید، تهمت زدید را من به چشم دیده ام و تنها به زبان شعر نوشته ام. شما نخوانید فرزندتان می خواند.

همین، که بیش از این نه من راضی به نوشتنش در اینجا هستم نه پدرم، باقیش را در شعرهایم بخوانید.

سوم خردادماه هزار و سیصد و نود و سه/شب اعدام پدرم توسط نیروهای کومله(خدا خواست از اعدام جان سالم به در برد

والسلام

۳ خرداد ۱۳۹۳ ۲۰:۴۴

اظهار نظر

پست الکترونیک را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید